اگر اشتباه نکنم ضرب المثلی بود با این ادبیات که "دیگی که برای من نجوشه سر سگ توش بجوشه"، معنی این ضرب المثل برمی گرده به بی تفاوتی نسبت به انجام کاری که برای شخص منفعتی ندارد. شاید فکر کنیم این نوع نگاه در واقع برداشتی غلو آمیز از اتفاق رخ داده و واکنش نسبت به آن است، البته من هم چنین نگاهی دارم ولی در بهترین حالت هم نمی توان منکرش شد. معیشت کتابدار در واقع جوشیدن دیگ است و کتابخانه خود دیگ و اگر مشکلات معیشتی حل نشود در آخر بایستی فاتحه دیگ(بخوانید کتابخانه) را خواند، چرا که نمی توان از کتابداری که دخلش به خرجش نمیرسد توقع معجزه داشت. حتی اگر کتابدار نهایت تعهد کاری را داشته باشد و دلسوزانه برای مخاطبانش وقت بگذارد باز هم معیشت یقه اش را خواهد گرفت، بی پولی وسط ماه و اجاره خانه آخر ماه را اگر به پوشک بچه و مخارج معمول خانواده اضافه کنید راهی نمی ماند جز شغل دوم و اضافه شدن شغلی جدید به شغل قبلی نتیجه ای ندارد جز کاستن از وقتی که قرار بوده برای شغل اول صرف شود و نتیجه اش می شود سر سگ در دیگ دگرجوش؛ هر چند که با حفظ تمامی تعهدات و وجدان کاری هم که باشد در نهایت جای خالی نهار و شام را باید با پول پر کرد و پول هم از شغل بدست می آید حال می خواهد شغل اول باشد یا دوم یا سوم و یا...، از این قرار است که از هر وجهی که به مشکلات معیشتی کتابداران نگاه کنیم به اتفاقی جز کاهش کیفیت و کمیت خدمات به کاربران که همان مردم هستند، نخواهیم رسید. اگر چه این مسیر همچون فرمولی است برای حل و پیشبینی سرانجام هر پیشه ای، و تنها کافیست رقم معیشت را بالا و پایین کنیم تا بعد از علامت مساوی نوسان کیفیت و نتیجه کار را ببینیم.پیگیری معیشت کتابداران